چشمانت همان باران است؛از جنس قطرات باران؛بر این کویر میباری؛قلبی که خشکسالی بر آن حاکم است؛بر کویر نیز باران میبارد؛کویر بارانی طبیعت؛اما طبیعت تو و من بسیار با آن متفاوت است؛وقتی بر قلبم بباری سبز میشوم؛اشک های شور چشمانت مرا سبز میکند؛ریشه بر روحم میزند و از اعماق جانت مرا بلند میکند؛من و تو در تصورات جایی نداریم؛تو میباری و کویر من میروید.آری این است؛من کویرم؛کویر آب شده ی چشمانت.
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08
سلطان: عین همیشه؛مثل همیشه؛یه جور درست و حسابی کلکم کنده شد.
مریم: مگه نگفتی فیلم بهم میدی؟ دهتا دهتا؟ میام ازت میگیرم.
سلطان: تا همینجا هم از قد ما بلندتر بود. یهجورایی، رقم ما یه جای دیگه است… خیلی خوب بود. کوتاه بود اما خیلی خوب بود.
پ.ن:فیلمی دوست داشتنی؛راست میگه؛کوتاه بود اما خیلی خوب بود!!!...
برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08
برچسب: نویسنده: تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:30